عاشق مهر!....لوس ترین جمله ایه که می شه باهاش شروع کرد!....می دونم.خب ولی هستم دیگه!...
توی مهر آرومم...توی مهر یه عالمه حس خوب میاد سراغم...توی مهر آرومم...یه جورایی سرعت دنیای دور و برم با سرعت من هماهنگه...نه خیلی تند می ره جلو نه خیلی کند...
هوای مهر هوای منه...صبحای خنک و آفتاب سر ظهر و سردی شب...نه همیشه ابری نه همیشه آفتابی...
مهر بوی بچگی هامو می ده...بوی همه ی روزایی که واسم تابستون بود...و شاد...یه عالمه خاطره ی رنگی از یه حیاط بزرگ و دایی هام...و یه دنیا بازی!...و یه من کوچولو که زندگی می کرد...و تا آخر دنیا انرژی و شادی داشت...
هرسال مهر می گردم...توی خودم می گردم تا اون بچه هه رو پیدا کنم...ولی نیست...
امسال خوشحالم...چون پیداش کردم...چون خودم باز شده م همون بچه هه...
خوشحال ترم که خودم تنهایی پیداش کردم...خود خودم...بدون کمک کسی...
از همیشه قوی ترم...و خوشحال تر...
تنهام...ولی اصلا آزارم نمی ده تنهاییم...
به شدت عاشق خودم شده م!...خیلی زیاد...
*می بینی؟...کم نیاوردم...کم نمیارم...زیر قولمم نمی زنم...مهم نیست چرا...واقعا مهم نیست...دارم زندگی می کنم...و سخت نمی گیرم.....
*خیلی کار دارم...خیلییییییییی!...فقط می تونم بیام خونه بشینم کار کنم بعدشم یه دو ساعتی پیدا کنم بخوابم!...
تولدم مبارک!
*گفتم دختر جون بشین فکر کن یه پست باحال بنویس واسه امروز...نا سلامتی تولدته!...بعد فکر کردم خب که چی؟...تولدمه که هست!...کسی به اونجاشم نیست که تو تولدته!...من قرار بود مودب باشم...!!!...هیچوقت تمرینام در این زمینه به نتیجه نمی رسن!....باری!...داشتم می گفتم...در نتیجه پستم شد همینی که می بینین...
*البته این بی انصافی محضه که کسی به اونجاشم حساب نکرد!...چون یه تعدادی از رفقا این کارو کردن!...:دی...
*ببخشید اگه بی ادبم...یا تلخ...یا لحنم مزخرفه...مثل خر خوشحال شدم از تبریکاتون!...خیلی...فتیر!...مخصوصا از تبریک تو که اولین نفر بودی...!...:دی
*این روزا خیلی کار دارم...خیلی...ذهنم اونقدرا آزاد نیست که واسه نوشته هاتون کامنت بذارم...ولی همه تونو می خونم...دلم تنگ شده!...
*این روزا دلم واسه خیلی چیزا تنگه!...خیلی چیزا...
با سری پایین می پرسند:"یه چیزی ازت بپرسم ناراحت نمی شی؟"
با لبخند می فرماییم:"خیر دوست عزیز!...بپرس جانم!" و همچون یک منتظر به دهان مبارکشان چشم می دوزیم...
می فرمایند:"تو با دوست پسرت س.ک.س داشتی؟"
می فرماییم:"جان؟!" و خنده مند می شویم...
می فرمایند...با اصرار هم!:"هان؟؟؟"
ما مرضمان وول می زند...به صورتی!...می فرماییم:"هوممم...آره...چطور؟...مشکلی داری؟...راهنمایی می خوای؟..."...و فکر می کنیم اگر راهنمایی بخواهند چه غلطی بخوریم!...
اون یکیشون می فرمایند:"یعنی به باد دادی؟"
ما دیگر بسیار خنده مند می شویم و از این عبارت دوستمان می آید...می فرماییم:"نمی دونم...شاید با این یکی...شایدم با قبلی!"...می اندیشیم که چگونه بر باد خواهد رفت...!!!
دو نفری از درست بودن حدسشان کیفورند و رو به یکدیگر می نمایند با لبخندی از سر رضایت!...و با دلسوزی مفرط به این بدبخت بی آبرو می نگرند....آآآآه!
می فرمایند...مزین به لبخندی...:"گفتم...به قیافه ت نمی خوره مثبت باشی با این دو تا می گردی!...آخه اصلا رپ گوش نمی دن این دو تا!"
ما در کف معلق می مانیم که منطق بی نظیریست منطقشان!...لبخند می زنیم و بقیه ی مقواهایمان را چسب می زنیم!...
*این من،من نیستما!...رفیقمه...حال کردم اول شخص بنویسمش!...با عکس العملای خودم!...
*من رپ گوش نمی کنم!
*این دو نفر دو تا از رفقای بنده می باشند که در پست پیشین بدان ها اشاره گردید.
*اینو گفتم همینجوری یه چیزی گفته باشم!...دور هم باشیم!
خب که چی؟...نه واقعا می خوام بدونم که چی؟...نشستی همش ناله می کنی گریه می کنی غر می زنی؟...
دیگه بسه...حالا باید استراحت کنی....بخوابی توی تختت...آروم...بدون اشک ریختن...تب تموم شد...درد هست اما...تا دوباره قوی بشی...به درک که کسی نیست کنار تختت...
*دلم می خواست بغلش کنم...!...خب آخه من عاشق رنگ آبیم!...لطفا دیگه آبی نپوش رفیق!...
*من به شدت و به غایت و طرز فجیعی این چند تا رفیقمو دوست می دارم...!یعنی اصلا به صورتی!...کسی به جز بغل کردن راه دیگه ای بلده؟...واسه ابراز احساسات؟...آیا؟...
*در ضمن ما چاکریم داداش!...به صورتی!...ای خدا بگم چی کارت نکنه!...
*شروع ترم....دیدار مجدد انتظامات!...خب منم دلم صندلی سواری می خواست!...
روباه اهلی همیشه بعد از ظهرا دلش تاپ تاپ می کنه...خلبانم همیشه شبا به آسمون زل می زنه...
منم هنوز دستام یخ می کنن...چونه م می لرزه...قلبمو محکم حس می کنم...
شازده چی؟...کسی می دونه؟...
دلم آرامش می خواد....یه آرامش گرم...مهربون....سردمه...
تمام مدت بی قرارم...می تونم چشمامو ببندم و تپشای قلبمو بشمرم...تند می زنه...خسته س...و مدام زیر پاش خالی می شه...می ترسه دیگه از پرواز کردن...
شاد نیستم...شاد نمی شم...هرکاری که می کنم شاد نمی شم...گیر کرده م یه جایی...نمی دونم کجا...
*من قول داده م؟...چه قولی؟...گور بابای قول...مگه بقیه به قولاشون عمل می کنن......دارم آروم آروم ترک بر می دارم...می شنوم صدای پخش شدنشونو...
*مگه من چه گناهی کرده م...؟؟؟